دیدن ارسال ها
صفحه: 1 2 [3] 4
31  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / شرط عشق : جون 08, 2010, 11:37:15 am
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".
 
32  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / A silly donkey : جون 07, 2010, 01:47:52 pm


--------------------------------------------------------------------------------

One day a man went to his neighbour and asked him to lend him his donkey , for a few hours. The man , who did not want to lend his donkey , said , " the donkey is not here . my friend has taken it out today "



At this time , they heard the donkey braying . the man said , " you said just now that the donkey was out . what is this braying , then ? "



The neighbour become angry and said , " what kind of a man are you ? you don't believe the words of an old man like me , but you believe the braying of a silly donkey
p30pedia
33  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / راننده تاکسی : جون 07, 2010, 09:07:14 am
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!"
34  موضوعات متفرقه / متفرقه / آنکه شنید و آنکه نشنید : جون 07, 2010, 09:05:30 am
مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.
دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
«ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.»
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:
«عزيزم ، شام چي داريم؟» جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزيزم شام چي داريم؟» و همسرش گفت:
«مگه کري؟!» براي چهارمين بار ميگم: «خوراک مرغ»! حقيقت به همين سادگي و صراحت است.
مشکل، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد...
 شوکه
35  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / داستان کوتاه : جون 07, 2010, 08:49:52 am
داستان کوتاه شماره 1 : مدتی بود در یکی از بیمارستان ها ی شهر لندن در روزهای یکشنبه سر ساعت ۱۰:۳۰ بیمار تخت شماره ی ۳ از بین می رفت و این به نوع بیماری فرد بستگی نداشت!!! عده ای این اتفاق را به ماورا نسبت می دادند و عده ای هم در مورد آن نظری نداشتند . این مساله تا جایی پیش رفت که عده ای از پزشکان جلسه ای گذاشتند تا علت این حادثه را پیدا کنند ٬ قرار بر این شد تا در روز یکشنبه در ساعت مقرر همه جمع شوند و تخت مورد نظر را زیر نظر بگیرند . روز موعود فرا رسید عده ای با انجیل سر قرار حاضر شده بودند در ساعت ۱۰:۳۰ مارتا کارگر نیمه وقت وارد اتاق شد به سمت پریز برق رفت و دستگاه حیات مصنوعی را از برق کشید و جارو برقی خود را به برق زد؟؟؟؟!!!!!!!



داستان کوتاه شماره 2 : انسان درويشي به اشتباه توسط فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

...مطالب برگرفته از سایت آریا کلیک  خونسرد
36  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / مجسمه ای از گل : جون 07, 2010, 08:38:59 am
مجسمه ای از گل در یکی از مراکز خرید سنگاپور
37  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / توصیه های بیل گیتس : جون 03, 2010, 12:30:32 pm
«بیل گیتس»، رئیس «مایکروسافت» از بزرگترین ثروتمندان

 جهان، در یک سخنرانی در یکی

از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در

دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند».

او شش اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان فرا

 نمی‌گیرند، بیان کرد.

به گزارش ایسنا، اصول بیل گیتس به این شرح است:

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است

 با این حقیقت کنار بیایید. 

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست.

در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن‌که نسبت

به خودتان احساس خوبی داشته باشید،کار مثبتی

انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و

استخدام،کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت

 نخواهد کرد.

به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد،

با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و

 مزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، معلم شما سختگیر است،

سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن

 متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از

آموزگارتان است. چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد

 ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند،

 از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود.


اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را

 ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشیدو از اشتباهات خود

درس بگیرید.

مجله شادکامی
 
   
38  معاونت های دانشگاه / سایر / پاسخ : ده چیزی که امروز به خاطر آنها ناراحتید ولی ده سال : جون 02, 2010, 10:13:18 am
مطلب زیبایی بود.خدا کنه هممون بکار ببریم
39  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / نکات آموزنده در زندگي حضرت فاطمه (سلام الله عليها) چيست : جون 02, 2010, 10:05:09 am
نکات آموزنده در زندگي حضرت فاطمه (سلام الله عليها) چيست؟



1) او از همان دوران کودکي شريک مشکلات و ناهمواريهاي زندگي پدر بزرگوار خود بود. روزي که بر بني هاشم حصر اقتصادي زده شد و هر نوع داد و ستد با اين گروه ممنوع اعلام گشت، پيامبر(ص) ناچار شد با هشتاد نفر از نزديکان و گروندگان به وي، در درّه اي به نام «شِعْب ابي طالب» بسر ببرد. در آن هنگام دخت گرامي‏او سه ساله بود زيرا او در سال پنجم بعثت ديده به جهان گشود و حصر اقتصادي در سال هفتم هجرت آغاز شد و سه سال نيز به طول انجاميد.
آن کودک به ظاهر خردسال، مانند ديگر زندانيان و محصوران در شِعْب، سه سال تمام با محروميت و گرسنگي دست به گريبان بود، زيرا غذائي که به آنان به صورت غير رسمي‏ مي‏رسيد، آنان را حتي نيم سير نيز نمي‏کرد و همين زندگي مشقت بار، روح استقامت و پشتکاري را در آن کودک پديد آورد، روشن است که زندگي در مشقت و رنج، انسان را مانند فولاد آبديده، مقاوم مي‏سازد. بر خلاف زندگي در ناز و نعمت که نتيجه اي جز شکست پذيري ندارد.



2) دختر گرامي‏رسول خدا علاوه بر سختي هاي شعب ابي طالب با رنجها و دردهاي ديگري نيز روبرو شد هنوز پنج بهار از عمر او نگذشته بود که مادر گرامي‏خود حضرت خديجه را از دست داد. مادري که براي دختر حصن و حصين و دژ محکمي‏بود و در عين حال براي شوهر خود نيز، زن با وفا و فداکاري بود. ممکن است اين نوع سختي ها به ظاهر بلا و گرفتاري شمرده شود امّا از ديدة عرفاني نوعي رحمت بشمار آيد.
اي کاش گرفتاري ظاهري او تنها مرگ مادرش بود ولي چند روزي از مصيبت مادر نگذشته بود که عموي پدر بزرگوار خود ابو طالب را نيز از دست داد و مصيبتي بر مصيبتي افزوده شد.



3 ) رسول گرامي‏(ص) در سال سيزدهم بعثت، مکه را به عزم اقامت در مدينه ترک گفت به هنگام ترک مکه، به علي(ع) دستور داد که پس از وي «فواطم» را همراه خود به مدينه بياورد و يکي از آن فواطم، فاطمه دختر گرامي‏پيامبر(ص) بود. فاطمه همراه دو فاطمة ديگر بنام، فاطمه بنت اسد مادر حضرت علي(ع)، فاطمه بنت زبير، مکه را به عزم مدينه ترک گفتند بار ديگر دختر پيامبر در کنار پدر قرار گرفت و در رنج و غم او شرکت جست، همچنان که در مکه نيز شريک غم او بود چنان که مورخان مي‏نويسند:
پيامبر در مسجد الحرام در حال سجده بود يکي از مشرکان بچه دان شتري را بر پشت پيامبر افکند لباس او را آلوده ساخت، دختر گرامي‏پيامبر در گوشة مسجد نشسته بود دوان دوان به کمک پدر شتافت و با آبي که همراه داشت آلودگي از جامه او پاک کرد.
نتيجه مي‏گيريم: زهراي اطهر پيوسته در کنار پدر و انقلاب آسماني او قرار داشت و پدر را تأييد و او را کمک مي‏کرد. و بر ايمان و تقواي خود مي‏افزود. و هرگز راحت طلبي را بر هدف مقدم نمي‏داشت، اين نه تنها محيط مکه است که به کمک پدر مي‏شتابد، در جنگ اُحد که در مدينه رخ داد نيز چنين کاري را انجام داد و با آوردن آبي چهرة پدر را شستشو داد و او را نوازش کرد.



4 ) خواستگاري علي(ع) از زهرا (س)، عقدي که بسته شد، جهيزيه اي که همراه خود به خانه بخت برد همگي از نکات آموزندة زندگي اوست. او به دنبال يک انسان کامل بود که با روح و روان او همسو باشد نه بدنبال انسان ثروتمندي که از نظر روحي کاملاً با او بيگانه باشد، وقتي عبد الرحمان بن عوف و امثال او از زهرا (س) خواستگاري به عمل آوردند دخت گرامي‏پيامبر به هيچ يک پاسخ مثبت نگفت. برخي از خواستگاران به رسول خدا گفتند من طلاها و نقره‏ها را آنچنان مي‏چينم ک طرف مقابل، بنده را نمي‏بيند مع الوصف زهراي اطهر (س) به هيچ يک رضايت نداد، زيرا او نمي‏خواست با طلا و نقره همبستر شود. او براي همسري، انساني را مي‏خواست که در اتاق محقري با اثاثيه اي بسيار کم امّا دلي پر از ايمان و تقوا زندگي کند.



5 ) همسر بودن زهرا نسبت به علي مانع از آن نبود که پيوسته با او مؤدبانه سخن بگويد يک بار هم در طول زندگي همسر را به نام فرزند ابو طالب صدا نکرد، بلکه صداي همسر پيوسته با ادب مناسب و آهنگ مناسبتر بود به گونه اي که به کانون زندگي حرارت و گرمي‏ مي‏بخشيد، فقط يک بار در يک جريان سياسي که حق وي را غصب کردند و علي خانه نشين شده بودـ فقط در اين يک بار ـ او را فرزند ابو طالب خواند و گفت چرا در خانه نشسته اي و مانند کودکي در رحم، زانوهاي غم را در بغل گرفته اي.



6 )دخت گرامي‏پيامبر نزد پدر آموزش مي‏ديد و از علوم و آگاهيهاي پدر بهره مي‏گرفت او نه تنها کارهاي خانه را انجام مي‏داد بلکه هنگامي‏که پدر بزرگوارش وارد خانه مي‏شد از او مسايلي مي‏آموخت و همگي در صحيفه اي ضبط مي‏شد که بعدها به نام «مصحف زهرا(ص)» معروف گشت و اين صحيفه در نزد امامان مانند حضرت باقر و صادق(ع) موجود بود که به آن مراجعه مي‏کردند و جريانهايي را پيشگويي مي‏کردند.



7 ) در کنار کارخانه و آموزشهاي علمي‏و فکري، عبادت زهرا (س) مورد توجه پيامبر(ص) بود او بسان حضرت مريم(ع) در محراب عبادت مي‏ايستاد و نور عبادت او خانه را روشن مي‏ساخت حالا اين چه نوري بود که محيط زندگي را روشن مي‏ساخت براي ما روشن نيست.



8 ) فصاحت و بلاغت حضرت زهرا از خطبه يادگاري او مُبان و آشکار است خطبه اي که مهاجر و انصار را متأثر کرد، تاريخ زندگي عرب را تشريح نمود، خدمات پدرش را در بالا بردن تمدن آنان به رخ آنان کشيد، سپس از عملکرد آنان پس از در گذشت پيامبر سخت انتقاد کرد بالأخص محروميت خود را از ارث پدر به رخ خلافت کشيد که چگونه او را از حق واقعي او محروم ساخته‏اند.
در اين خطبه يک جهان تاريخ، يک دنيا نکات آموزنده است ، نکته قابل توجه آنجاست که او اين خطبه را ارتجالاً و بدون مقدمه ايراد کرد، بدون آنکه کوچکترين ياد داشتي در اختيار داشته باشد، و از دختر گرامي‏پيامبر جز اين انتظار نبود.
-----------------------------------------
کاظم رضواني
آية الله جعفر سبحاني،سيماي فرزانگان ج ?


40  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / هفت بار مرا از شخص خود بد آمد... : جون 02, 2010, 10:02:07 am
هفت بار مرا از شخص خود بد آمد...

بار نخست وقتی که دیدم او افتاده می نماید شاید که به رفعت دست یابد.

بار دوم وقتی که دیدم در حضور زمینگیر می لنگد.

بار سوم وقتی که میان سخت و آسان مخیر شد و آسان را اختیار کرد.

بار چهارم آنگاه که گناهی مرتکب شد و چنین خود را تسلا داد که دیگران نیز گناه به جا می آورند.

بار پنجم وقتی که از سر ناتوانی شکیبایی کرد و شکیب خود را به توانمندی نسبت داد.

بار ششم وقتی که از زشتی رخساری منزجر شد و نمی دانست که آن نقابی از نقاب های

خود اوست.

و بار هفتم وقتی که زمزمه گر سرود ستایشی شد و آن را فضیلت پنداشت.

(از سروده های جبران خلیل جبران)
41  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / زندگی : جون 02, 2010, 09:59:54 am
زندگي شهد گل است و زنبور زمان آن را مي مكد ،

آنچه مي ماند عسل خاطره هاست .


42  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / پند لقمان : جون 02, 2010, 09:57:32 am
پند لقمان حکیم به فرزند :

ای جان فرزند :

هزار حکمت آموختم که چهارصد حکمت انتخاب کردم،

 در آن چهارصد حکمت، هشت کلمه برگزیدم که جامع کمالات است: 

دو چیز را هرگز فراموش نکن:

خدا را و مرگ را

دو چیز را همیشه فراموش کن:

کسی به تو بدی کرد،خوبی به کسی کردی.

و اما چهار کلمه ی دیگر:

 به مجلسی که وارد شدی زبان نگه دار

   به سفره ای وارد شدی شکم نگه دار   

     به خانه ای وارد شدی چشم نگه دار   

        به نماز وارد شدی دل نگه دار         
43  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / او می آید : جون 02, 2010, 09:55:05 am
او می آید:

کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم         گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم

می نویسم روی هر گل نام زیبای تو را         تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم

هر سحر با یاد تو در گریه ام می خوانمت     تا به کی از سوز دل ناله زهجرانت دهم

چشمهای خسته ام بارد ز هجرانت عزیز         آنقدر بارم ز دیده تا که پیدایت کنم

هردم از نومیدی شمارم عقده های خویش را    تا به کی از پشت در آهسته نجوایت کنم

بی قرارم مهدیا از بهر دیدار رخت              تا به کی از مادرت زهرا تمنایت کنم ؟؟؟
44  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / خوشبختی : جون 01, 2010, 01:38:49 pm
لحظه ها را می گذرانیم تا به خوشبختی برسیم،غافل از اینکه خوشبختی در همان لحظه هایی بود که گذراندیم.
45  موضوعات متفرقه / داستان ها و نکات آموزنده / cooking : جون 01, 2010, 12:07:06 pm
Ingredients
1/2 (12-ounce) baguette, cut horizontally in half
2 tablespoon(s) refrigerated pesto
1/2 cup(s) part-skim ricotta cheese
1/4 teaspoon(s) salt
1/4 cup(s) drained chopped oil-packed sun-dried tomatoes

--------------------------------------------------------------------------------

Directions

Prepare outdoor grill for direct grilling on medium.
Meanwhile, brush cut sides of baguette with pesto. In small bowl, combine ricotta and 1/4 teaspoon salt.
Place baguette on grill, cut sides down, and cook about 2 minutes or until toasted. Transfer to cutting board.
Spread ricotta mixture on grilled sides of baguette; top with sun-dried tomatoes. Cut each crosswise into 6 pieces
صفحه: 1 2 [3] 4